•  
     
     
      رضا حیرانی

    مغايرت

    ده دقیقه به نه

    دکتر اسماعیل نوری علا

    دوات

    نوشته‌هاي دلتنگي

    سایت استقلال

    پیشبینی و ثروت

    کیاسالار دات کام
    يدالله رويايي
    شهرام رفیع زاده
    مرتضی بخشایش
    مهستی شاهرخی
    علی آدینه
    رزا جمالی
    والس
    مجله‌ی شعر
    رضا قاسمی
    جن و پری
    شهر قصه
    صحنه‌ها
    سید مهدی نیاکی
    علی‌رضا بهنام
    بهمن ساکی
    مانیفست
    مریم صحاف زاده
    فرهاد سلمانیان
    فرشید جوانبخش
    محمد رمضانی
    علي عبداللهي
    مهری جعفری
    بهرام رفيعي
    الهه رهرونیا
    احسان عابدی
    عصر آدینه
    هادی خرسندی
    علی رضا مجابی
    مرتضی نجاتی
     
     
     
      سه شنبه 8 آبان 1386

    ای مسافر غریب در دیار خویشتن / کافه کلمه


    ای مسافر غریب در دیار خویشتن
    با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
    از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
    دیدمت ولی دور، دیدمت ولی چه دیر

    دست خسته‌ی مرا مثل کودکی بگیر
    با خودت مرا ببر خسته‌ام از این کویر

     

    قیصر امین پور هم راحت شد

    امین پور گرچه در نگاه اول جزو شاعرانی محسوب می‌شد که از آنها با نام شاعران حکومتی یاد می‌کنند ولی از حق نگذریم رفتار و منش امین پور در چند سال اخیر باعث شده بود در بین شاعران غیر حکومتی هم دارای احترام باشد. یادداشتی در رابطه با مرگ او برای تهران امروز نوشتم که احتمالا در همین یکی دو روزمنتشر خواهد شد  اگر منتشر شد حتما اینجا می‌نویسمش. یکی از مهمترین خصوصیات قیصر امین پور که در یکی دو سال اخیر که دلخوری خیلی از دوستان سابقش و در پی داشت عدم حضور او در جلساتی بود که در حضور رهبری برگزار می‌شد. گرچه همیشه با ذکر این مسئله که غیبت او بخاطر بیماری‌اش است سعی شده این مسئله به نوعی توجیه بشود اما افرادی که با قیصر امین پور در ارتباط بودن می‌دانند امین پور چند سالی می‌شد که  دل خوشی از اینجور نمایش‌ها و وارد شدن اهالی شاعر در جناح بندی‌های سیاسی نداشت. ضمن اینکه حتی اگر بخواهیم امین پور و جزو شاعران حکومتی محسوب کنیم بازم این مسئله انکار ناشدنی‌ست که تعلق خاطر او و رفتار و منشش باعث شده بود که شاعران طیف اصلاح طلب بیشتر با او دمخور باشند تا افرادی که حضور مستمر در وزارت ارشاد و مسائل اجرایی به ویژه در دولت اخیر دارند. بهرحال به دور از همه‌ی این مسائل و با وجود اینکه از لحاظ ذوق و زیبایی شناسی شعری ارتباط خیلی نزدیکی با قیصر امین پور نداشتم اما بخاطر همین منش و مسلکی که در مواجه با اتفاق‌های حوزه ادبیات داشت مرگش برام تلخ تلخ بود.  قیصر امین پور در حوزه غزل جزو برجسته ترین افراد بعد از انقلاب محسوب می‌شد. شعرهای درخشانی دارد که نمی‌شود از کنارشان ساده گذشت. امیدوارم مرگش درسی باشد برای کسانی که در سالهای اخیر سعی داشتند به هر قیمتی  برچسب مخصوص جناح خودشان را به امین پور بچسبانند تا شاید با کمک گرفتن از اعتبار و احترامی که بین اهل قلم داشت برای خودشان اعتبار کسب کنند.

    چند تکه از شعرهای مختلف امین پور می‌نویسم تا یادی از این شاعر دوست داشتنی کرده باشم
     

    دردهای من
    گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
    درد مردم زمانه است
    مردمی که چین پوستینشان
    مردمی که رنگ روی آستینشان
    مردمی که نامهایشان
    جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
    درد می کند
    ××××××××
    آواز عاشقانه ما در گلو شکست
    حق با سکوت بود ،صدا در گلو شکست
    ديگر دلم هوای سرودن نمی کند
    تنها بهانه دل ما در گلو شکست
    سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
    آن گريه های عقده گشا درگلو شگست
    ای داد- کس به داغ دل باغ دل نداد
    ای وای -های های عزا در گلو شکست
    آن روزهای خوب که ديديم خواب بود
    خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست
    «بادا» مباد گشت و«مبادا» به باد رفت
    «آيا» ز ياد رفت و«چـرا» در گلو شکست
    فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
    نفرين وآفرين ودعا در گلو شکست
    ××××××××
    این ترانه بوی نان نمیدهد               بوی حرف دیگران نمیدهد

    سفره‌ی دلم دوباره باز شد             سفره
    ای که بوی نان نمیدهد
    نامه ای که ساده و صمیمی است
      بوی شعرو داستان نمیدهد
    با سلام و آرزوی طول عمر              که زمانه این زمان نمیدهد
    کاش این زمانه زیر و رو شود
              روی خوش به ما نشان نمیدهد
    یک وجب زمین برای باغچه             یک دریچه آسمان نمیدهد
    وسعتی به قدرجای ما دو تن           گر
    زمین دهد زمان نمیدهد
    فرصتی برای دوست داشتن            نوبتی
    به عاشقان نمیدهد
    هیچ کس برایت از صمیم دل           دست
    دوستی تکان نمیدهد
    هیچ کس به غیر ناسزا تو را
               هدیه ای به رایگان نمیدهد
    عشق نام بی نشانه است و کس    نام دیگری به آن نمیدهد
    نا امیدم از زمین و از زمان
                 پاسخ نه این نه آن نمیدهد
    پاره‌های این دل شکسته را                 گریه هم دوباره جان نمیدهد
    خواستم که با تو درد و دل کنم
           گریه ام ولی امان نمیدهد
    ×××××××
    امین پور در کتاب آخرش چند شعر داشت با نام طرحی برای صلح که از دل این شعرها می‌شد به تغییر زاویه دیدش پی برد دو تا از این شعرها را برای پایان این پست می‌نویسم

    طرحی برای صلح(2)

    شهیدی که بر خاک می خفت

    چنین در دلش گفت:
    اگر فتح این است
    که دشمن شکست،
    چرا همچنان دشمنی هست؟

    طرحی برای صلح(3)

    شهیدی که بر خاک می خفت

    سرانگشت در خون خود می زد و می نوشت
    دو سه حرف بر سنگ:
    به امید پیروزی واقعی
    نه در جنگ
    که بر جنگ!
    ×××××××××
     

    یادش همیشه زنده است، زیرا که در کلمه زیست و کلمه جاودانگی‌ست. 

     

     
     


    آبان 9, 1386 در 2:09 ق.ظ

    fariborz

    عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
    خاک خواهد بست روزی ؛ باد خواهد برد باری

    آبان 10, 1386 در 9:20 ق.ظ

    فرید

    رضا جان
    من هم بعضی اشعار ایشون رو دوست داشتم ولی خودت بهتر میدونی که شاعر بودن مثل مدل عکاسی بودن نیست که هرچی قشنگتر باشی بهتر باشی. شاعران شعور زمانه اند و چه بد اگر شاعری شعرش را محل تبلیغ بیشعوران کن.
    آنکه دستور زبان عشق را بی گزاره در نهاد ما نهاد
    خوب میدانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد
    د

    بهمن 6, 1386 در 11:50 ب.ظ

    از طرف آتش ( ع . ه )

    بعونك يا لطیف
    شیخ چشمم را که در درون آینه به خواب رفته بود به آوازی حکم بیداری داد که میان دو کبوتر هر چه می گذرد بیداری ست . و بیداری عین الادای دعاست . و دعا پرنده است . و پرنده خود پرواز .
    درون آینه ها دیگر نه چشمی به خواب بود و نه عینی به بیداری .
    درون آینه ها هر چه بود رضا بود . عین حیرانی .

    با خیال او : آتش

     نام  (*)

     ایمیل ( نشان داده نمی شود ) (*)

    وب سایت