•  
     
     
      رضا حیرانی

    مغايرت

    ده دقیقه به نه

    دکتر اسماعیل نوری علا

    دوات

    نوشته‌هاي دلتنگي

    سایت استقلال

    پیشبینی و ثروت

    کیاسالار دات کام
    يدالله رويايي
    شهرام رفیع زاده
    مرتضی بخشایش
    مهستی شاهرخی
    علی آدینه
    رزا جمالی
    والس
    مجله‌ی شعر
    رضا قاسمی
    جن و پری
    شهر قصه
    صحنه‌ها
    سید مهدی نیاکی
    علی‌رضا بهنام
    بهمن ساکی
    مانیفست
    مریم صحاف زاده
    فرهاد سلمانیان
    فرشید جوانبخش
    محمد رمضانی
    علي عبداللهي
    مهری جعفری
    بهرام رفيعي
    الهه رهرونیا
    احسان عابدی
    عصر آدینه
    هادی خرسندی
    علی رضا مجابی
    مرتضی نجاتی
     
     
     
      چهارشنبه 24 تیر 1388

    مارها و لک لک ها و قورباغه ها / کافه کلمه



    بد نیست این داستان کوتاه از زنده یاد منوچهر احترامی را اینجا بنویسم چون به وضعیت امروز ما می خوره مخصوصا از باب پیشنهادات برخی دوستان برای شیوه های اعتراضی در روز جمعه!

     

    مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند

    قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

    لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

    لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

    قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

    عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

    مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

    حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند

    تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
    اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان

     
     


    تیر 29, 1388 در 8:36 ق.ظ

    م . محمدی مهر

    چه جالب
    همین دیروز یه دوستی واسم این داستانو نوشت !

    ولی اونایی که مارو می خورن
    دوست ما نیستن
    حتی اگه لک لک باشن !!!

    تیر 29, 1388 در 12:59 ب.ظ

    هادي

    سلام. خيلي قشنگ بود. حال داد. با پست «سانسور گريبان بيضايي را هم گرفت» به روزم.

     نام  (*)

     ایمیل ( نشان داده نمی شود ) (*)

    وب سایت